جعفر شوشتری

0

بیان رسا و بلیغ وی در مواعظ و بیانات منبری، او را به «واعظ» مشهور کرد و شهرت وی را به فقاهت تحت‌الشعاع قرار داد.

اثر انفاس قدسیه و تأثیر اندرز و موعظه ایشان به نحوی بود که علما و مستمعین مانند مجلس روضه پای منبر او
می‌گریستند. او را در این باب کرامتی شنیدنی است: «مدتی مردم را از روی کتاب تفسیر صافی موعظه می‌کرد و از کتاب روضه‌الشهدا روضه می‌خواند. بیانی از حفظ نداشت و از اینکه از روی کتاب برای مردم  سخن می‌گفت ناراحت بود. به حضرت سیدالشهداء(ع) متوسل شد و تا دل شب راه چاره می‌جست. شبی در عالم رؤیا دید گویی صحرای کربلا است و دو گروه متخاصم جلوی هم صف کشیده‌اند. خود را فوراً به خیمه امام رساند. پس از سلام، حضرت او را کنار خود خواندند و رو به جناب حبیب ­بن ­مظاهر فرمودند: ”ما که آب نداریم با آن مختصر روغن و آرد، برای این میهمان غذایی بساز“، مختصری از آن غذا خورد و چون بیدار شد از برکت آن غذا بیانش شیوا شد. بدون کتاب مشغول سخنرانی ­می‌شد و این چنین، نفس گرمش بر شنوندگان تأثیر می‌گذاشت.»

در سال‌های آخر عمر پربرکتش به ایران سفر کرد و در مسیر رفت و برگشت به حرم مطهر رضوی مدتی در تهران توقف داشت. در این مدت جمعیت مردم در نماز جماعت او به ۲۰هزار نفر می‌رسید. نوشته‌اند: «نزدیک ظهر که می‌شد جای یک نفر برای ادراک نماز به یک یا دو تومان از فقرایی که از قبل جا گرفته بودند خریده می‌شد.» در بازگشت از این سفر بیماری گریبان­گیر وی شد و در شهر کرند و در حالتی که زبانش گویا به ذکر خداوند بود رخت از جهان فانی بربست. در شب وفات این فقیه و واعظ دلداده حضرت سید­الشهداء(ع) تناثر نجوم عجیبی در آسمان رخ داد، به گونه‌ای که در چند ساعت اول شب هفت، هشت ستاره از جای خود لغزیده و در آسمان خطوطی رسم کردند.

پاسخ دهید