سید ابوالحسن اصفهانی

0

سید ابوالحسن اصفهانی

  • ولادت: ۱۲۸۴ق. —   محل ولادت: اصفهان
  • وفات: ۱۳۶۵ ق. —   محل دفن: نجف
  • محل تحصیل: اصفهان، نجف
  • اساتید: حضرات جهانگیرخان قشقایی، آخوند ملا محمدکاظم خراسانی، سید محمدحسن شیرازی،
    سید محمد کاظم یزدی و …
  • شاگردان: سید محمدحسین طباطبایی، محمدتقی آملی، میرزا مهدی آشتیانی، سید محسن حکیم و …

تألیفات: شرح کفایه الاصول، وسیله النجاه و…

پدر ایشان که از رنج­‌های دوران طلبگی بر فرزند خویش اندیشناک بود با تحصیل وی موافقت نمی­‌کرد. اما او که شوق تحصیل در وجودش موج می‌­زد، با توسل به ساحت حضرت ولی­عصر(عج) موافقت پدر را جلب کرد.

آیت­‌الله سید ابوالحسن اصفهانی در استنباط احکام شرعی دارای ذوقی سلیم و فهمی نیکو بود و ژرف­نگری وی در مسایل  علمی ستودنی بود، تا آنجا که مرجع بزرگ شیعیان، میرزا محمدتقی شیرازی مردم را در مسایل احتیاطی خویش به او ارجاع می­‌داد.

از ۱۳۵۵ق. تا هنگام رحلت به مدت ۱۰ سال، مقام مرجعیت و زعامت دینی در ایشان متمرکز شده بود، با اینکه وجوهات شرعی و پول­‌هایی به دست ایشان می­‌رسید، زندگی ساده و زاهدانه خود را همچون گذشته ادامه می­‌داد تا آنجا که حتی یک خانه ملکی نیز نداشت.

فروتنی و بزرگواری، ایثار و ساده‌زیستی از جمله فضایل بارز این بزرگمرد بود. در ۱۳۴۹ق. شخصی به­ واسطه کینه­‌ای که از ایشان در دل داشت، فرزند عالم و فاضل وی را در صف نماز جماعت به طرز فجیعی با خنجر کشت. پس از دستگیری قاتل، سید ابوالحسن اصفهانی شخصی را به نمایندگی از طرف خود به دادگاه فرستاد و اسباب آزادی وی را فراهم کرد!

نیابت خاص این فقیه فرزانه از طرف حضرت ولیعصر(عج) مشهور است؛ شیخ عبدالنبی اراکی نقل می­‌کند: «به قصد دیدار حضرت حجت(عج)، ختمی را در بیابان سهله آغاز کردم. همین که ختم به پایان رسید، سیدی پیدا شد و از من پرسید: ”با من کاری داشتید؟“ گفتم: ”نه! من منتظر شخص بزرگی هستم.“ سید تبسمی کرد و رفت. ناگاه در دلم خطور کرد که نکند این سید همان آقا امام زمان(عج) باشد، در پی­اش دویدم، دیدم وارد یکی از کوخ­ه‌ای عربی شد. در کوخ را زدم و پس از اجازه وارد شدم. حضرت فرمود: ”بیایید و بنشینید!“ اطاعت کرده، روبروی ایشان نشستم. مسائل مشکلی در ذهن داشتم که
می­‌خواستم از آقا بپرسم اما هر چه به ذهنم فشار آوردم چیزی به خاطرم نیامد. با شرمندگی اجازه مرخصی گرفتم و خارج شدم. هنوز چند قدمی نرفته بودم که مشکلاتم یادم آمد لذا برگشتم و دوباره در زدم. خادمی در را گشود و گفت: ”آقا نیستند و هر وقت نباشند، فوراً نایب خاص­شان در جای ایشان ظاهر شده، برای حل جمیع مشکلات آمادگی دارند.“ اجازه خواستم تا به خدمت نایب­شان برسم. همین که وارد شدم دیدم در جای آقا امام زمان(عج) حضرت آیت­‌الله سید ابوالحسن اصفهانی نشسته است. ایشان با لبخند و همان لهجه اصفهانی فرمود: ”حالت چطور است؟“ گفتم: ”الحمدلله!“ و بعد همه مسائل خود را مطرح کردم و ایشان بدون تأمل جواب مسئله را با نشانه و سند می­‌داد. پس از گرفتن پاسخ دست ایشان را بوسیده و مرخص شدم. همین که بیرون آمدم با خود گفتم: ”به راستی این آقا سید ابوالحسن بود یا کسی به شکل و قیافۀ ایشان؟!“ و برای رفع تردید، یکسره به منزل آیت­‌الله سید ابوالحسن اصفهانی رفتم. به اتاق مخصوص ایشان وارد شدم، سلام کردم و ایشان پس از جواب سلام با حالت خنده، همان طور که در کوخ برخورد کرد، با لهجه اصفهانی فرمود: ”حالت چطور است؟“ بعد همه مسائل به همان نحو مطرح شد و سید به همان صورت بدون کم و زیاد جواب داد. بعد فرمود: ”حالا یقین کردی و از تردید بیرون آمدی؟!“ و وقتی خواستم مرخص شوم، فرمود: ”راضی نیستم در حال حیات و زندگی­‌ام این جریان را برای کسی نقل کنی!“»

 کتاب افلاکیان خاک نشین، چاپ ششم، صفحه ۸.

پاسخ دهید