سید محمدحسن حسینی (میرزای شیرازی بزرگ)

0
  • ولادت: ۱۲۳۰ق. —   محل ولادت: شیراز
  • وفات: ۱۳۱۲ق. —   محل دفن: نجف
  • محل تحصیل: اصفهان، کربلا، نجف
  • اساتید: حضرات شیخ مرتضی انصاری، شیخ محمد­حسن نجفی (صاحب جواهر)، محمد­ابراهیم کلباسی و …
  • شاگردان: میرزا محمدتقی شیرازی، میرزا حسین نائینی، شیخ فضل­‌الله نوری، شیخ عبدالکریم حائری، آخوند ملا محمدکاظم خراسانی، سید محمدکاظم یزدی و …
  • تألیفات: تصحیح کتاب فرائد الاصول

این نابغۀ فرهیخته پس از اخذ درجۀ اجتهاد در اصفهان، برای فرونشاندن عطش دانش خویش عزم دیار عراق کرد، مدتی در حوزۀ کربلا و نجف از محضر اساتید بزرگ آن زمان بهره برد اما همچنان درس‌­ها او را قانع نمی­‌کرد و دوباره قصد بازگشت به اصفهان کرد. خبر به شیخ مرتضی انصاری رساندند که طلبه با استعدادی به نجف آمده و چون درس‌­ها قانعش نکرده عزم بازگشت دارد. شیخ انصاری جلسه­‌ای در حرم مطهر امیرالمؤمنین با میرزای شیرازی ترتیب داد. در آن جلسه شیخ مرتضی مسئله‌­ای علمی از میرزا پرسید. میرزا پاسخ داد اما شیخ با استدلال محکم آن جواب را رد کرد. میرزا جواب شیخ را پذیرفت اما شیخ انصاری مجدداً پاسخ خود را با استدلال رد کرد، میرزا به صحت جواب دوم هم اعتراف کرد ولی شیخ باز هم جواب خود را با دلیل رد کرده و جواب سومی بیان کرد، این سؤال و جواب هفت بار ادامه یافت و میرزا را مبهوت قدرت شیخ انصاری ساخت و خطاب به شیخ بیتی خواند که بیانگر انصراف از تصمیم خویش بود:

چشم مسافر چو بر جمال تو افتدعزم رحیلش بدل شود به اقامت

بدین‌­سان در زمرۀ یاران خاص شیخ انصاری درآمد و پس از رحلت آن بزرگوار مدت ۲۳ سال زعامت مرجعیت شیعه را به عهده داشت و در این مدت تلاش بسیاری در خصوص دفاع از شیعیان افغانستان، وحدت شیعه و سنی و تربیت نمایندگان و مبلغان انجام داد. ایشان با فتوای تحریم استعمال تنباکو موجب لغو قرارداد استعماری گردید و به تعبیر امام خمینی(ره): «همان نصف سطر میرزای شیرازی مملکت ما را از حلقوم خارجی­ها بیرون کشید.»

این مرجع وارسته به خلق خوش و دقت نظر شهرت داشت و افزون بر فعالیت­‌های ملی و اجتماعی در میدان تقوا و خودسازی نیز سرآمد بود و از وجود شریفش کراماتی نیز نقل است. تاجری که به تنگدستی افتاده بود، برای گشایش کار خویش تصمیم گرفت تا چهل هفته شب­‌های چهارشنبه برای رفتن به مسجد سهله ملتزم شود، چون یک اربعین تمام کرد از نجف عازم سامرا شد تا شاید آنجا به مقصود نایل آید. خود نقل می­‌کند: «در اثنای راه شخصی نزد من حاضر شد که آثار جلالت در وی هویدا بود، شروع به صحبت با من کرد و فرمود: ”به میرزا بگو که فلان شخص به تو می‌­گوید که چرا از حال فلان سید غفلت کردی؟ اگر بگوید چه کسی این را به تو گفت، بگو آن کس که در شب نیمۀ شعبان به تو انگشتری داد!“ تا به خاطرم گذشت که این شخص حضرت حجت(عج) است از نظرم ناپدید شد و من در حسرت ماندم. پس به سامرا آمده و نزد میرزا رفتم، دست او را بوسیده و شرح حال گفتم، تا رسیدم به قول حضرت حجت(عج) که فرمود: ”الذی أعطاک الخاتمَ لیلهَ­النصفِ من شعبان، میرزا مرا در برکشید و از پیشانی من بوسید. پس از آن برگشتم و مرا وسعت معاش حاصل گردید.»

پاسخ دهید