سید محمود حسینی موسوی (امام جمعه زنجانی)

0
  • ولادت: ۱۳۰۹ق. —   محل ولادت: زنجان
  • وفات: ۱۳۷۵ق.۱ —   محل دفن: نجف
  • محل تحصیل: زنجان، نجف
  • اساتید: حضرات محمدحسین نائینی، فتح­‌الله شریعت اصفهانی، سید محمدکاظم یزدی و…
  • تألیفات: ذخر البشر فی شرح حادی عشر، تعلیقات بر صحیفۀ سجادیه و…

وی از شاگردان خاص مرحوم آیت‌­الله غروی اصفهانی و بسیار مورد توجه ایشان بود و با این استاد روابط سلوکی نیز پیدا کرده بود. آیت­‌الله سید محمود امام­‌جمعه زنجانی خود نقل می‌­کند: «من به یکی از شاگردان مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانی گفتم: ”قصد آن دارم که در درس آقای حاج شیخ شرکت جویم.“ ساعتی بعد با کمال تعجب دیدم که خود حاج شیخ بی هیچ سابقۀ قبلی به منزل ما آمدند و فرمودند: ”آمده­‌ام بگویم حضور شما در درس من مناسب مقام حوزوی شما نیست. چنان که مطالب بنده مطبوع طبع جنابعالی است، با اجازۀ شما خود به منزل شما می­‌آیم و در همین جا مباحثه می‌­کنیم!“ این طرح، عملی شد و مدت­ها معظم­‌له با آن مقام شامخ به منزل ما می­‌آمدند و مطالب دقیق و دشوار را چنان با سهولت و دور از تکلف تقریر می­‌کردند که اگر شخصی از در وارد می­‌شد می­‌پنداشت که ما دو تن مشغول گفت و شنود معمولی و عادی هستیم.»

آیت­‌الله امام جمعه زنجانی پس از تکمیل تحصیلات خویش در نجف به زنجان بازگشت و به تدریس پرداخت. مدتی نیز در قم ساکن بود. او حائز مراتب بالایی در عرفان و فقه بود. با مرحوم قاضی و تعدادی دیگر از عرفا دوستی و آشنایی داشت.

یکی از روحانیون ماجرای جوانی را که با دستگیری آیت­‌الله زنجانی مورد تفقد حضرت سید­الشهداء قرار گرفت، چنین نقل می‌­کند: «برای زیارت عتبات با قطاری به سمت عراق در حرکت بودیم. جوانی که روبروی من نشسته بود ظاهر شرعی مناسبی نداشت، لذا به او توجهی نمی­‌کردم. نزدیکی مرز عراق ناگهان این جوان با حالتی منقلب ایستاد و به حضرت سید­الشهداء سلام داد و به ما گفت: ”الان وارد خاک عراق شدیم و حضرت سید­الشهداء به ما سلام دادند!“ با تعجب حال او را جویا شدیم. گفت: ”من در گذشته پای­بند مسائل نبودم و به مجالس لهو و لعب رفت و آمد داشتم. شبی وقتی با حال نامناسب به خانه برگشتم، حالم عوض شد و بسیار بر وضعیت خود حسرت خوردم. بعد از آن با یک روحانی برخورد کردم، او دستوراتی به من داد و رفت. مدتی گذشت و من باز به وضع قبل برگشتم. تا اینکه بار دیگر آن آقا را دیدم. این بار با حال عتاب فرمود: ”از خدا پروا نکردی؟!“ در حالی که کسی از ماجرای من خبر نداشت. ایشان آیت­‌الله سید محمود امام­‌جمعه بود و من از آن پس تحت تربیت ایشان قرار گرفتم.“»

یک­بار نسخه نفیسی از کتابخانۀ ایشان گم شد. آیت‌­الله امام­‌جمعه در عالم مکاشفه دید که چند ماه بعد در قهوه‌­خانه­‌ای بیرون از شهر زنجان، شخصی در حال فروختن این نسخه است. ایشان پس از مدتی کسی را فرستاد و آن نسخه را پس گرفت!

آیت­‌الله سید عزالدین زنجانی یکی از فرزندان برومند آن بزرگوار است.

 کتاب افلاکیان خاک نشین، چاپ ششم، صفحه ۳۷.

پاسخ دهید