علی اکبر مرندی

0

 کتاب افلاکیان خاک نشین، چاپ ششم، صفحه ۸۹.

پدرش ملاعلی، از علمای برجسته آذربایجان بود و به خاطر تقید زیادی که در رعایت امور شرعی و حقوق مردم داشت، به «مقدس» شهرت یافته­ بود. میرزا علی‌اکبر مرندی مدتی در تبریز به محضر اساتید بنام آن سامان راه یافت. با اینکه حوزه تبریز در سطح بالای علمی و معنوی قرار داشت، ولی آوازه حوزه علمیه نجف هر طلبه مشتاق را به خود فرا می‌خواند. وی پس از ورود به نجف با علامه طباطبایی و برادرش آیت‌الله سید محمدحسن الهی هم‌حجره شد و هر سه از محضر پرفیض آیت‌الحق سید علی قاضی بهره بردند. او در استفاده از درس‌های رسمی حوزه  بسیار کوشا بود و به شهر نجف علاقه وافری داشت. اما علی‌رغم میلش، به علت بیماری و به دستور پزشکان، پس از ۱۶ سال اقامت در این شهر به ایران بازگشت. مدتی در آذربایجان به تدریس پرداخت و وقتی دید شهرت و آوازه پیدا کرده از آنجا به شهرستان مرند رفت و در آن شهر اقامت گزید.

این عالم وارسته زندگی در گمنامی را می‌پسندید و علاقه‌ای نداشت که او را به عنوان یکی از شاگردان مرحوم قاضی بشناسند. آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی که در نجف با آیت‌الله مرندی هم‌دوره بود، درباره ایشان می‌فرمود: «اگر کسی از نجف به قصد زیارت آیت‌الله مرندی به مرند برود، ارزش دارد.»

در پاسخ‌گویی به سؤالات شرعی بسیار محتاط بود. فرزندش می‌گوید: «شخصی از اهالی روستا از آقا سؤالی پرسید، جوابش را گرفت و رفت. دیدم آقا بسیار مضطرب است. به من گفت: ”خودت را زودتر به آن روستا برسان و این پاسخ را که کامل است به فلانی بده و برگرد.“ حدود یک ساعت طول کشید تا برگشتم و به آقا عرض کردم که مأموریت را انجام دادم. آقا نفس راحتی کشید و لبخند زد.»

تهجد و شب‌بیداری از اصول مسلم او بود. همسرش درباره احوالات وی می‌گوید: «یک بار دیدم آقا در دل شب مثل ابر بهاری اشک می‌ریزد و فریاد و ناله عاشقانه‌اش سکوت شب را شکسته. پرسیدم آقا این همه گریه برای چیست؟  نگاهی کرد و گفت: ”از آن چیزی که من اطلاع دارم اگر شما مطلع بشوید، به کوه‌ها فرار می‌کنید!“ سپس فرمود: ”من تعجب می‌کنم که چرا تا به حال دیوانه نشده‌ام؟!“» نقل است که ایشان به بیشتر کسانی که دستوری می‌خواستند، تکرار این جمله را توصیه می‌فرمود: «ظلمتُ نفسی فاغفرلی» همان ذکری که خود در روزهای آخر حیاتش بسیار با آن مأنوس بود.

 

پاسخ دهید