معرفی آیت‌الله سید علی قاضی طباطبایی (آزمایشی)

0
معرفی
تصاویرزندگی‌نامهاساتیدشاگرداندست‌نوشته‌هارشحاتی از قلم
نمامتن‌ها
کلیپ‌ها
حکایات
با سیدعلی قاضی ۱با سیدعلی قاضی ۲با سیدعلی قاضی ۳با سیدعلی قاضی ۳

دیگر چهل سال شده است... « چهل سال است که دم از پروردگار عالم می‌زنم... در این مدت نه خوابی دیدم، نه مکاشفه‌ای، نه رفیقی، نه هم‌دردی! چهل سال است که در را می‌کوبم و خبری نیست! » آری، این استقامت‌هاست که از او قاضی می‌سازد. این روح بزرگ اوست که در برابر تمام ستم‌ها و آزارها صبوری می‌کند و به کم راضی نمی‌شود. می‌گوید: « نه! من معرفت خودش را می‌خواهم، من خودش را می‌خواهم. »‌ سرانجام در به رویش گشوده می‌شود. آیت الله قاضی همیشه نماز مغرب و عشا را در حرمین شریفین امام حسین و حضرت ابوالفضل(ع) می‌خواند. این بار نیز سر در گریبان برای نماز می‌رود. ناگهان شخصی دیوانه‌وار به طرفش می‌دود و می‌گوید: «سیدعلی، سیدعلی، امروز مرجع اولیا در تمام دنیا حضرت ابوالفضل(ع) است.» و چون به حرم رفته و به نماز می‌ایستد می‌بیند وضعیت کلا برایش دگرگون شده است. آن‌گونه که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری خطور کرده. بالاخره درهای آسمان برای سیدعلی گشوده و فتح باب می‌شود.

من چه گویم یک رگم هشیار نیست شرح آن یاری که او را یار نیست

برگی از کتاب عطش

شور عشق الهی در سینه آیت الله قاضی پنهان است و همین محبت مانع از این می‌شود که آن بلندنظر شاهباز سدره‌نشین دمی از معشوق غافل بماند. می‌گفت: « مشغول نماز که می‌شوم آهنگ افلاک را می‌شنوم. از خدا خواسته‌ام که این سماع را از من بردارد. » و این تازه احوالات ایشان در اواسط راه و بدایات بود و هر چه می‌گذرد برتر و برتر می‌شود. بارها شاگردانش برای ملاقات او می‌آیند و او را در سجده می‌بینند. در روزهای غم‌انگيزی كه يكی از فرزندان عزيزش با حادثه برق‌گرفتگی از دنيا رفته، به يكی از دوستانش که برای تسلی نزدش آمده می‌گوید: « تمام هم و غم دنيا برايم تا اول " الله اكبر " نماز است. » بله! سیدعلی قاضی عاشق صحبت با خداست و سرمست از لذتی كه از اين انس و قرب عاشقانه می‌چشد. چنان مست كه سخت‌ترين شرايط و مصیبت‌ها مثل نمك در آب برایش حل می‌شود. که... هر کسی که به یاد و مشغول خدا بود خدا هم او را یاد می‌کند و هرگز تنها و آشفته نخواهد ماند.برگی از کتاب عطش
کرامت و اثر او انسان‌سازی است. شاگردانش از پُربار بودن مجالسش سخن‌ها دارند. آیت الله سیدهاشم رضوی کشمیری می‌فرمود: « وقتی محضر آقای قاضی می‌رفتیم، چنان انبساط روحی و بشاشیت و ابتهاج به ما دست می‌داد که تمام مشکلات و سختی‌ها و ناملایمات زندگی روزمره را از جان و تن ما می‌زدود. »برگی از کتاب عطش
آقای قاضی بسیار متواضع است و خود را کم گرفته و دست خالی می‌داند. به سیدهاشم که از شاگردانش است و به ایشان عشق و ارادت می‌ورزد می‌گوید: «من به تو و همه شماهایی که برای دیدنم می‌آیید می‌گویم که، من هم یکی هستم مثل شما. از کجا معلوم شما چند نفر در کار من مبالغه نمی‌کنید؟! و روز قیامت اون جاسم جاروکش کوچه‌ها رد شود و به بهشت برود و من هنوز در آفتاب قیامت ایستاده باشم»؟ در مجلس روضه اباعبدالله(ع) خودش کفش‌های مهمانان امام حسین(ع) را جفت می‌کند و آن‌ها را تمیز می‌کند. آیت الله سید ابوالقاسم خوئی می‌فرمود: «من هر وقت می‌رفتم مجلس آقای قاضی، کفش‌هایم را می‌گذاشتم زیر بغلم که مبادا کفشم آن‌جا باشد و آقای قاضی بیاید آن را تمیز یا جفت کند.» این قبیل گفته‌ها و کارهای او نه ساختگی است و نه نمایشی، بلکه فروتنی و تواضعی حقیقی در پیشگاه عظمت خداست. بلی آقای قاضی چنین آدمی بود.برگی از کتاب عطش
  
مقالات
لیست برخی از مقالات راجع به ایشان را در اینجا مشاهده خواهید کرد.

پاسخ دهید