سیدعلی قاضی طباطبایی

0
  • ولادت: 1247 ش.
  • محل ولادت: تبریز
  • وفات: 1325 ش.
  • محل وفات: نجف، وادی السلام
  • محل تحصیل: تبریز، نجف
  • اساتید: سید حسین قاضی، امامقلی نخجوانی، شیخ محمد بهاری، سید احمد کربلایی
  • شاگردان: سیدمحمد حسین طباطبایی، سید محمدحسن الهی طباطبایی، محمد تقی بهجت فومنی، سید عبدالکریم کشمیری، میرزا علی‌اکبرآقا مرندی، سید ابوالقاسم خویی، سید عباس کاشانی

«اما وصیتهای دیگر، عمده آنها نماز است. نماز را بازاری نکنید، اول وقت به جا بیاورید با خضوع و خشوع! اگر نماز را تحفظ کردید، همه چیزتان محفوظ می‌ماند و تسبیحه صدیقه کبری سلام الله علیها و آیة الکرسی در تعقیب نماز ترک نشود؛ واجبات است و در مستحبات تعزیه داری و زیارت سیدالشهداء مسامحه ننمایید و روضه هفتگی ولو دو سه نفر باشد، اسباب گشایش امور است و اگر از اول عمر تا آخرش در خدمات آن بزرگوار از تعزیت و زیارت و غیرهما به جا بیاورید، هرگز حق آن بزرگوار ادا نمی‌شود و اگر هفتگی ممکن نشد، دهه اول محرم ترک نشود. دیگر آنکه، اگر چه این حرفها آهن سرد کوبیدن است، ولی بنده لازم است بگویم، اطاعت والدین، حسن خلق، ملازمت صدق، موافقت ظاهر با باطن و ترک خدعه و حیله و تقدم در سلام و نیکویی کردن با هر بر و فاجر، مگر در جایی که خدا نهی کرده. اینها را که عرض کردم و امثال اینها را مواظبت نمایید! الله الله الله که دل هیچ‌کس را نرنجانید! تا توانی دلی به دست آور دل شکستن هنر نمی‌باشد.»

سید علی در پی طلب خویش به هر جا سر میکشد و از هر کس نشان از آن معشوق بی‌نشان می‌جوید بلکه شاهد مقصود را بیابد.
می‌گوید:
«نزد هرکس احتمال می‌دادم از او چیزی بفهمم می‌نشستم اگر مطلبی را می‌فهمیدم که خود خدا نعمت داده بود و اگر نمی‌فهمیدم دیگر به آن شخص مراجعه نمی‌کردم.»
معشوق هر چقدر گران‌بهاتر و ارزشمندتر باشد باید برایش بی‌پروا‌تر از جان گذشت و او سال‌هاست که روی نیاز به کوی دوست دارد و اشک خونبار بر چهره ‌روان و جگر از سوز هجر گدازان!.

آقای قاضی برای به دست آوردن رضایت معشوق کمر همت می‌بندد. خود را به ضوابط و آداب شرع و رعایت مستحبات و ترک مکروهات ملزم می‌کند مبادا امری از محبوب فرو بماند، تا آنجا که بعضی از مخالفان و معاندان می‌گویند:
«قاضی که این‌قدر خود را مقید به آداب کرده شخصی ریایی و خودنماست.»
او می‌داند که شرط اول برای مقبول شدن، بندگی است و اول قدم بندگی، در بند شرع درآمدن.

او باید به تمام معنا عبودیت را درک کند تا بتواند به آن نهایت و مقصد عظمی و به آن اسرار ربوبی پی ببرد که: «العبودیَهُ جوهرَهٌ کنهها الربوبیَّۀ»
و پیداست که هرچه انسان بندگی را خوب‌تر آموخته باشد به خدا نزدیک‌تر و خداشناس‌تر است و همین معناست که از قاضی انسانی می‌سازد که نخواهد در خلاف رضایت محبوب قدمی بردارد! او آن‌قدر در رسیدن به آن مقصد عالی کوشش ‌می‌کند که: «آداب و سنن شرع رویه‌اش ‌می‌شود و از حالت تکلّف و سختی و حتی از حالت رویه بودن هم خارج می‌‌شود.»

و قاضی عاشق صادق است، می‌گوید:
«چهل سال است دم از پروردگار عالم می‌زنم. چند مرتبه خواستند مرا بکشند، آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی نگذاشت. خدا کمکم کرد! در این مدت نه خوابی دیدم، نه مکاشفه‌ای، نه رفیقی، نه همدردی، چهل سال است که در را می‌کوبم و خبری نیست.»
او ناامید نمی‌شود، می‌داند که طلب حقیقی جدا از مطلوب نیست. مطمئن است که معشوق همیشه پیشقدم و مشتاق‌تر است.
«او اطمینان دارد که بازنشدن در روحانیت و عالم معنا از ناحیه بی‌التفاتی معشوق نیست بلکه اگر در بی‌موقع باز شود، صدی صد، خام از کار در آید!»

آیت‌الله قاضی درس استقامت و صبوری را چنین به شاگردانش می‌آموزد:
«اگر به جستجوی آب زمین را کندی، نباید خسته و ناامید شوی، اگر وقتش باشد به آب می‌رسی، وگرنه ناامید نشو که بالاخره به آب می‌رسی و حتی آب برایت فوران می‌کند. صبر کن، عجله نکن، طلب خودت را با عزت نگه‌دار… باید در عبودیت استقامت ورزید، یعنی صبور شد…»
آری، این استقامت‌هاست که از قاضی، قاضی می‌سازد و این روح بزرگ اوست که در مقابل تمام ستم‌ها و آزارها صبوری می‌کند و به کم هم راضی نمی‌شود.

پاسخ دهید